السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

553

تفسير الميزان ( فارسي )

انداخته‌اند همه جا اشكال موجهى نيست ، در بعضى موارد كه سياق اقتضا كند و قرائن كمك نمايد تفكيك مانعى ندارد . * ( « أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّه يَرى » ) * - مراد از اين « علم » ، آگهى بر طريق استلزام است ، چون لازمه اعتقاد به اينكه خدا خالق هر چيزى است اين اعتقاد است كه خدا به هر چيزى عالم است ، هر چند صاحب اعتقاد اولى از اين اعتقاد ديگرش غافل باشد ، و آن كسى كه از نماز نهى مىكرد از وثنى مذهبان و مشرك بوده ، و وثنى مذهبان اعتراف دارند به اينكه خالق هر چيزى خدا است ، و همچنين خدا را از هر نقصى منزه مىدارند ، پس بايد معتقد باشند كه خدا جاهل نيست ، و از هيچ عملى عاجز نيست ، و همچنين هيچ صفت نقص ندارد ، هر چند كه خود از اين اعتقادشان غافل باشند . * ( « كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ » ) * در مجمع البيان مىگويد : كلمه « سفع » به معناى جذب شديد است ، وقتى گفته مىشود : « شفعت الشيء » معنايش اين است كه : من آن چيز را به شدت جذب كردم و گرفتم « 1 » . و در اين آيه « ناصيه » ( موى جلو پيشانى ) را به صفت « كاذبه » و « خاطئه » توصيف كرده ، با اينكه اين دو صفت ، صفت صاحب پيشانى است ، و اين طور نسبت دادن از باب مجاز است . و در اين كلام ردعى شديد و تهديدى بالغ است ، و مىفرمايد : مساله آن طور نيست كه او پنداشته و خواسته است ، و يا او نمىتواند چنين كند ، سوگند مىخورم كه اگر دست از اين بازداريش از نماز برندارد ، و منصرف نگشته هم چنان بنده ما را از نماز نهى كند ، به طور مسلم ناصيه او را به شدت خواهيم گرفت ، و به وضعى ذلت بار او را به سوى عذاب جذب مىكنيم ، آرى ناصيه اى را كه صاحبش كاذب است و به خطا سخن مىگويد و عمل مىكند ، به شدت جذب خواهيم كرد . * ( « فَلْيَدْعُ نادِيَه سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ » ) * كلمه « نادى » به معناى مجلس است ، و گويا مراد از مجلس ، اهل مجلس باشد ، مىفرمايد : وقتى او را گرفتيم اهل مجلس خود را به كمك بخواند . ولى بعضى « 2 » گفته‌اند : اصلا كلمه نادى به معناى جليس ( همنشين ) است ، و كلمه

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 513 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 516 .